تبليغاتX
×××غروب آرزوها×××
كاش 1000 بار نوشتن دوستت دارم جريمه ی مدرسه ام بود...

درسته من موافقم زندگی زیبا نمیشه

تو فال بد اقبالیا هیچکی مثه ما نمیشه

اشکای ما هر چه قدم با همدیگه گریه کنیم

اندازه یه گوشه کوچیک دریا نمیشه

هرچی من و تو بشینیم شب تا سحر دعا کنیم

فرقی نمی کنه بازم معجزه پیدا نمیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 12:51  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

اندی پيغام داده به خاطر فوت پدر آقای احمدی نژاد خوشگلا تا اطلاع ثانوی استراحت کنن!

 

                                           *********************

خبرنگار سی ان ان: اقای دايی انگيزه شما از حضور در مسابقات چی بود؟دايی:می خواستم بازی ها رو از نزديک ببينم  

 

                                            *********************

فيفا بهترين تماشاچی بازی ايران و مکزيک را علی دايی معرفی کرد!  

 

                                             *********************

آخرين رتبه بندی گروه چهارم: A-مکزيک A-پرتغال A-آنگولا A-مونگولا 

 

                                              *********************

مسابقه ی sms برنامه ی AA: بازی بعد ميرزاپور به کی پاس گل می ده؟A.فيگو B.دکو C.رونالدو D.ريسک نمی کنه خودش می زنه تو گل... 

 

                                               *********************

به دايی ميگن نظرت راجع به بازی ايران-مکزيک چيه؟ميگه وسطی باحالی بود.با اين که يکی دو بار توپ خورد بهم ولی بيرونم نکردن!!!!

 

                                                *********************

همين الان از ميرزاپور دعوت شد تا در فيلم (چند ميگيری برینی) بازی کند ضمناً علی دایی در اين فيلم نقش جنازه رو بازی ميکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 17:39  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

دخترها چند نوع داداش دارند؟

 1.داداش اينترنتی تا هر وقت خواستن ازش اكانت مجانی بگيره

 2.داداش خرزور تا در مواقع لزوم حال بعضی ها را بگيره

 3.داداش خوش تيپ و پول دار تا به دوستانش بگه اين بی اف منه

4.داداش خرخون تا موقع امتحان براش تقلب بنويسه

 5.داداش ماشين دار تا اونو به موقع سر قرار برسونه

 6.داداشی كه چشم ديدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 19:13  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

کاش می دانستی از اول ای عزیز

عشق هرگز خوب با من تا نکرد

سرنوشت دردناکم را چرا؟

هیچ دستی خط نزد امضا نکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 15:53  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی....

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 13:54  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

روزی ز لپ یار ربودم بوسی

گفت:هم بی ادبی هم لوسی

گفتم گناهم چیست کردم بوسی

گفت:لب ول کردی و لپ می بوسی

( این شعر رو آقا حسن خواسته بودن که بذارم منم گذاشتم دستشونم درد نکنه )

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 13:22  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

آخی پاشو....  

وای می خوام گاز بگیرم

اینم یه جورشه

وای ترسیدمخدا به دور کنه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 16:56  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

مصاحبه ی زنده ی 5 دقیقه ای با شادمهر عقیلی

 

سلام.دیروز با بر و بچه ها رفتیم آبشار نیاگارا،دیدم شادمهر هم با....اومده....بازی....!

تا شادمهر منو دید با خودش گفت حالا که هم من اینجام و هم مرجان خانوم،نباید فرصت رو از دست داد.اومد طرفم و گفت مرجان خانوم....از اینورا گذری!دمت گرم حالا که اینجایی یه مصاحبه ای هم با ما بکن و بذار تو وبلاگت.

دیدم حالا که زیاد سیریش (یا سریش) شده بزا یه گپی با هم بزنیم.آخه خیلی وقت بود که وبلاگو آپ نکرده بودم جان خرزوخان،گفتم باز این از هیچی خیلی بهتره....این شد که شروع کردیم به مصاحبه:

من : سلام شادمهر.

شادمهر : سلام مرجان خانوم!

(از ذکر جزئیات احوال پرسی ها معذورم،جون تو اصلا حوصله تایپ اضافه ندارم.)

م : میدونی که تو ایران طرفدار زیاد داری؟

ش : آره

م : پس چرا همه رو قال ( یا غال ) گذاشتی و اومدی اینجا ؟

ش : من اونا رو قال  ( یا همون غال ) نذاشتم .من فقط می خواستم کارم رو ادامه بدم.

م : یعنی به خاطر کارت ، طرفدار هاتو .....دم  حساب نکردی؟

ش : چرا ، حساب کردم.

م: عجب !! که این طور !!!

-  یه سوال خیلی مهم ، بپرسم ناراحت نمیشی؟

ش : چرا ، میشم !

م : یعنی نپرسم؟

ش : نه

م : حالا که اصرار میکنی میپرسم.

- چرا اکثر کلیپ هات بر خلاف آهنگ هات اصلا به درد نمیخوره؟

ش : جدی میگی؟

م : مگه من با تو شوخی هم دارم؟

ش : نه، ولی من فکر میکردم کلیپ هام قشنگه!

م : خوب معلومه دیگه اگه من هم بقّالی بزنم ، جلو دَرش نمینویسم که "ماست من ترش میباشد "!

ش : آره اینم هست.

م : پس دیگه نذار رو کارهات این الهام خانوم کارگردانی (Directori) کنه

- کلیپت قهوه ای از آب در میاد.

ش : سعی خودمو میکنم.

م : شنیدی یکی از بچه های ایران یه آهنگ خونده به اسم خیالی هست؟ که مثلا جواب آهنگ تو رو داده باشه؟

ش : آره شنیدم ، بچه .... ب ..... ..ک .... ق  ....  ..........چ.. ال . فکر کرده آدم شده. تازه سر از تخم در آورده واسه ما بزرگ بادی می کنه.

م : بسه دیگه بی تربیت. صد دفه به بابات گفتم به این بچه رو نده،پر رو میشه.گوش نکرد که!

- آخرین سوال : دوست داری برگردی ایران؟

ش : فعلا که ینجا بد نمیگذره،هر وقت دوری از وطن اذیتم کرد،در اولین فرصت یه آهنگ وطن وطن می سازم بعد شما شعار بدین شادمهر باید برگرده،من هم بر میگردم.

م : چشم!حتما شعار میدیم.

- خوب دیگه بَسِتِه.حالا پاشو برو.

ش: مرجان خانوم،مصاحبه کی چاپ میشه؟

م : هر وقت حوصله کردم می شینم تایپش میکنم میذارم تو وبلاگ.

ش : خانوم خیلی لطف کردی.خدا از بزرگی کمتون نکنه.

م : باشه.

 

با تشکر از خودم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 22:1  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

سهراب جون گفتی

چشمها را باید شست!

شستم

ولی...

گفتی جور دیگر باید دید!

دیدم

ولی...

گفتی زیر باران باید رفت

رفتم

ولی او نه چشمها ی خیس و شسته ام را

نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید

و گفت:دیوانه ی باران ندیده

( دیوونه هم خودتی ایکبیری)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 18:44  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...غـــــريبه! اين درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانيم در چشمهای يکديگــر نگــــاه کنيم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 13:31  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

نامردا نظر بدین دیگه  آخه من که بهتون سر می زنم یعنی نوشته هام اینقدر مسخره که ارزش نظر دادن نداره  باشه

 

 

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگری ببينی و هزار بار در خودت بشکنی و آن وقت آرام زير لبت بگويی: گل من باغچه ی نو مبارک!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 12:50  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

 

وقتی گلدون خونمون شکست !!!

پدرم گفت: قسمت این بود...

مادرم گفت:حیف شد...

خواهرم گفت: قشنگ بود...

داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم...

اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 16:9  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

اگه کسی نظر نده>>>>>الهی بشينی رو جوجه تيغی / الهي بری قزوين بند کفشت وا شه/ الهي دسشوييت بگيره ولی کمر بندت باز نشه / الهی وقتی تو حموم داری سرتو با شامپو می شوری آب قطع بشه / الهی يه روز که درس بلد نيستی استادتون اول از تو سوال کنه / الهی هيچ کدوم از ادليستات آن نباشن / الهی هر کانالی روبزنی احمدی نژاد رو نشون بده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 14:51  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری connect نشی. 
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال یعنی
history
پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه!  

ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!

ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی با gf
-ات بری کافیشاپ دخترخالتو ببینی!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
و اما: ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 14:31  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

 

چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی

چی بگم قحطی واژست هرچی هستی خیلی خوبی

وقتی که بارون می گیره چشام از عشق تو خیسه

دل برات به قول سهراب زیر بارون می نویسه

تنها آرزوم همینه تنها آرزوم همینه

تا یادم نرفته راستی...

 کاش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی

تنها آرزوم همینه 

کاش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 14:25  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

ما ناچاریم که همیشه به عشق اعتماد کنیم

عشق مانند زمان منتظر هیچ کس نخواهد ماند

بخشش هرکس به اندازه عشق اوست

عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند

صداقت نخستین بخش کتاب عشق است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 15:31  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

در دادگاه عشق...قسمم قلبم بود وکیل دلم حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهایی و مرگ. کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم. و من گفتم:به تو بگویند...دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:48  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

درتاريکي شب 3 شمع روشن کردم اولي براي بودنت دومي براي ديدنت سومي براي بوسيدنت و درآخر هر سه را خاموش کردم براي در آغوش گرفتنت....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:42  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی آن قدر تنگ می شه که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی....

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 15:56  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

تو بگو بهار قشنگه من می شم بهار تو     تو بگو بمون منم نمیرم از کنار تو

تو بگو منو نمی خوای دیگه خسته کردمت    گرچه سخته اما من دور می شم از دیار تو

تو بگو سرد هوا منم می شم خورشید تو    تو بگو که نا اُمیدی من می شم اُمید تو

تو بگو دلم گرفته از همه دو رنگی ها    مشکی می شم مظهر یه رنگی می شم واسه تو

تو بگو خدا کنه بارون بیاد از آسمون    به خدا می گم که گریه کنه برای تو

اگه غمگین بشی از دستم ناراحت بشی   می میرم که تا ابد پاک بشم از خیال تو

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:24  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

عزیزم می خواستم هدیه ای برایت بفرستم...

گل گفت:مرا بفرست که نشانه ی تمام زیبایی ها هستم...

شمع گفت:مرا بفرست که گل پرپر می شود...

پروانه گفت:مرا بفرست که شمع آب می شود...

ناگهان از ته قلبم صدایی برخاست که گفت:مرا بفرست که همدم تنهایی هایش هستم...

قلب خود را تقدیم به تو می کنم تا باور کنی که دوستت دارم برای همیشه...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:10  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

می ترسم از اینکه دیگر نتوانم چهره ات را به یاد بیاورم.با رفتنت اشک توی چشمانم برای همیشه خانه کرد و دیوار دلم رنگ غم رو به خودش گرفت.باز هم با چشمانی پر از اشک برایت می نویسم که اگر هم بر نگردی باز هم دوستت دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:11  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

تا حالا می دونستی love مخفف چه کلماتیه و از چه کلماتی ایجاد شده؟

lake of sorrow:daryacheye gham

oceam of tears:oghyanoose ashk

valley of death:diare marg

end of life:payane zendegi

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 22:6  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

خدایا گرچه کفر است ولی....

شبی از این شب ها یک لحظه فقط یک لحظه خودت را جای من بگذار....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:40  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

گفتم دوستت دارم اخم کرد.گفتم عاشقت هستم خودش را گرفت.

گفتم همه زندگی من هستی ناز کرد و رفت....داشت می رفت که در آخر گفتم از تو بیزارم....

برگشت مهربان نگاهم کرد و عاشقم شد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:24  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

اگر کلید قلبی را نداری قفل نکن...به چشمان کسی نگاه نکن اگر دروغ خواهی گفت...

به کسی سلام نده اگر خداحافظی در پیش است...دست کسی را نگیر اگر رها خواهی کرد...

به کسی نگو دوست دارم اگر دیگری در فکرت است...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 20:45  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

در کوچه ای و من از تو خواهش می کنم

تو می روی و من رد پایت را نوازش می کنم

گفتم شبی تکلیف چشمم را مشخص کن تو

گفتی صبوری کن دارم آزمایش می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 20:32  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

تنها می مانم ای کسانی که.....

هرگاه که من مردم مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همگان بدانند که در دنیا جز سیاهی چیزی ندیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا بدانند که هنوز چشم انتظارم.

دهانم را باز بگذارید تا باور کنند که هنوز ناگفتنی ها دارم.

دستانم را باز بگذارید تا ببینند که چیزی با خود نخواهم برد.

در تابوت را باز بگذارید تا شاید بیاید؛آنگاه صلیبی از یخ بر سر مزارم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید آب

گشته و بر خاکم بگرید.شما نگریید،دیگران نگریند،هیچ کس نماند همه بروید.

تنها بودم می خواهم تنها بمانم......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 17:55  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

وقتی خواستم زندگی کنم گفتند:سخت است

وقتی خواستم راه عشق را بروم گفتند:گناه است

وقتی براستی سخن گفتم گفتند:دروغ است

وقتی گریه کردم گفتند:کودکانه است

وقتی خندیدم گفتند:دیوانه است

و حال آنکه سخن نمی گویم گویند:عاشق است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 18:45  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

بر سر هر قبری صلیبی می گذارند تا نشانگر آن قبر باشد.من هم بر گردنت صلیبی می آویزم تا همه بدانند گورستان عشق من قلب توست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 16:51  توسط 2khtari ke tanha yek arezo0 dasht  | 

 
می دونی فاصله بین ما تا ماه چه قدره؟ اگه فهمیدی ضرب در بی نهایت کن می فهمی چه قد دوست دارم

*
*
*
*
*
*
*


Javascripts


افراد آنلاين: نفر